با همه زخم هایش
درد هایش
کسی از آمدنش ناراحت نیست
ناراحت که نه
همه یک جورای خوشحال اند
این هم از رمز های است که هیچ کس از شیعه نفهمیده
این چه عزایی است که مشتاقش هستید
یک جور برایمان سال تحویل است
تحویل سالهای معنویمان
دوست داریم باز از نو شروع کنیم
مثل رمضان
مثل عرفه
عاشورا برای هر کسی تحفه ای دارد
بس که این سفره رنگین است
برای عشاقشان سینه ای و زنجیری
برای عاصین اشکی و توبه ای
و ای کاش برای سیاسیون بصیرتی و عبرتی!
برای من همان اشکش و توبه اش کفایت می کند
نمی دانم چطور است که همین که محرم میشود یا رمضان حاجاتمان ردیف می شود
یکی پول
یکی همسر
یکی شهرت
یکی مدرک
خوب
امام خودمانی است
مهر اش پایانی ندارد
شاید لبخندی بزند
اشکال ندارد
بچه های خودشانیم
شیعه ایم دیگر
گاهی
نه گاهی
گاه گاهی
خون میکنیم
دل اش همینطوری خون است
ما دیگر بس کنیم
هم من هم تو
***
بعد از مدت ها
دیشب خوابش را دیدم
ولی نه مثل آن موقع ها
حرف های بزرگ نمی زد
من کوچک شدم
حرف های بزرگش را برای من نمی زند
دلم سوخت
جزئی از آرزو های محرم امسالم است
***
خواب تو را هم دیدم
باز هم سرات داد می زدم
حرفی نمی زدی
در کنار آرزو هایم هستی
همیشه
گاهی
برای هدایت ات
گاهی
برای طبل رسوایی ات
***
بعضی خیلی نگرانند
برای خانه شیعیان
برای
انقلاب خمینی
همان پابرهنگان سابق!
اصلا نگران نیستم
انقلاب خون تازه ای گرفته
داشت دچار روزمرگی می شد
آرمان امام دوباره زنده شده
البته صاحبان انقلاب!!
پابرهنگان
بیشتر فراموش شده اند
صدای خرد شدن کمرشان می رسد
فتنه
مثل بالا آوردن است
زشت و دردناک است
ولی برای دل درد انقلاب بد نیست
باید بیرون می آمدند
این هله هوله ها
مافیای
قدرت
ثروت
مذهب!
خیلی نگران آقا بودم
ولی نگرانی در چهره اش نبود
از اول ماجرا
راحت
به قول امروزی ها
ریلکس
این دفعه هم خیلی راحت
"جلو چشمتان نا بود خواهند شد"
کلی امید دادی آقا
خیالمان راحت شد
من که دیگر اصلا نگران نیستم
نابود خواهند شد
می بینیم!
نمی دانم
بوی آقای جمعه ها می دهی آقا
نکند خبری است؟!
همین !
روضه های محرم من!
بار ها و بارها آشکار و پنهان ولایت علی فریاد زده شده و باز هم توطئه ی بی منطق و بی پشتوانه به ثمر نشست و خط نفاق در اسلام گم شد.پیش حودم می گفتم که عجب مردمی بودند!!!کمی تفکر .....
بعد به خودم میگم مگر امروز عده ای به همین راحتی فراموشکار نشدند؟؟!!
مگر عده ای امروز با زیر پا گذاشتن بدیهی ترین اصول انقلاب و آرمانهای امام فریاد وا اماما سر نداند و باز هم عده ای(هر چند معدود) زیر علم شان سینه می زنند.
چقدر این وقایع تاریخ مشابه و درس آموز است
صد و بیست هزار نفر ندای ولایت علی را شنیده اند باز هم راه گم می شود و امروز نامه ها و سخنان امام مستند هست و باز هم عده ای .....
خود بنگرید:
نامه امام(ره) به منتظری
"روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد"
حال نامه موسوی به منتظری:
"بسم الله الرحمن الرحیم مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (دام ظله)با سلام؛پیرو حوادث چند ماهه اخیر بیانیه ضمیمه از سوی اینجانب صادر شده است. احساس نیازی که همواره برای همفکری و همکاری با مرجعیت گرانقدر و روحانیت متعهد وجود دارد مرا تشویق کرد تا نسخه ای از آن را جهت اخذ راهنمایی تقدیم کنم........"
اینها اگر در غدیر بودند چه می کردند؟؟؟!!!!
توضیح:
البته منظورم از عده ای آنهایی که شعار نه غره و نه لبنان و.... سر می دادند نیست زیرا معتقدم آنها اساسا با امام و آرمانهای امام در تضاد هستند منظورم ان عده معدودی بودند که جمعشان در شیراز ما گرم تر است!
امروز قرار شد کارشناسی ارشد "تبلیغ و ارتباطات فرهنگی"
دانشگاه وابسته به سازمان تبلیغات(سوره)تهران این دلتنگی رو برام پر کنند
روز گار را غربال می بینم
علی(ع) را غربال میبینم
حسن(ع) غربال مظلومی است اخر همه این طرفش اند به جز اندکی!
حسین(ع) را نماد غربال میبینم
برای خوبانی چون تو اسماعیل هم کم غربالی است
و برای من قطامکی کفایت می کند
شاید تو دستم بگیری و ردم کنی
هنوز نمی دانم به کدامین قطام زندگی امتحانم میکنی
این روز ها غربالت خوب کار می کند
صفین ها و حکمین ها و فتنه ها دوباره تکرار می شوند
و این امتحان تکراری روزگار است
و من عجبم چرا عده ای باز هم مردود می شوند
آخر جواب که می درخشد
علی!
ولی خوب.......
یاران صبح جمعه ات کم کم دارد جور می شود ها!
ولی شکر که اگر به امتحان علی نرسیدم
به امتحان سید اش رسیده ایم

قبل از شروع امتحان دوستان حلقه زده بودند و بر عکس دوستان اونوری!! که عده ای کتاب دعایی گرفته و ملتمس دعا و دیگری در نهایت آرامش!!! در حال پاره پوره کردن دسمال کاغذی سیصت و شصت و دوم بودند در حال گفتن شرح حالی اندر حکایت مزخرف بودن کتاب امتحان مربوطه.
گویا دوستان مسابقه ای گذاشته بودند در گفتن جمله ای که توان بیان چرندی کتاب را داشته باشد کتابی که اتفاقا نوشته خود استاد بود!!
هر کسی با تلاش فراوان جمله ای می فرمود ولی گویا باز هم انتظار ها را در بیان مزخرفی بیان نمی نمود.این دوست ما چیزی گفت که کمی دوستان را ارضا کرد.می فرمود این کتاب را مرحوم دهخدا سفارش داده بنویسند تا مصداقی شود برای کلمه چرند تا بهتر مفهوم گردد!!!
این جریان ذهنم را برد به سمت دولت و انتخابات و این چیز ها.
به یاد دوستمان پیش خودم می گفتم این مشایی جان(البته معتقدم در مورد او هم کمی زیاده رویی شده قضیه به این شوری هم نیست)....

کجا بودم ....ها ها می گفتم این مشایی هم ساخته شده در معنایی واقعی تف سر بالا!!
این هفته برنامه نود نکته ای داشت اندر حکایت قوم سالاری و شایسته سالاری!

مدیر عامل جدید باشگاه سایپا وقتی در مقابل سوالهای مجری زیرک و تیز هوش برنامه قرار گرفت حدس نمیزد که در آخر قرار است به چه سوالی پاسخ دهد سوالی که جوابش خیلی جالب بود.اول از سوابق کاری ایشان پرسیده شد.جواب:قبلا میراث فرهنگی و قبلش سازمان فرهنگی هنری شهرداری.
بنده خدا آماده ی خداحافظی بود عادل یادش آمد که سوال اصلی چی بود.پرسید دایی شما آقای مشایی است که اول موند چی بگه بعد از یکم کوچه علی چپ گفت دایی نه ولی یه رابطه ای هست.
یک نکته جالبه که بر اساس اصل شایسته سالاری!!!! هیچ رابطه ی بین مشاغل ایشون با سوابق آقای مشایی نیست و ریاست آقای مشایی بر سازمانهای که این عزیز خویشاوند عضوش بوده کاملا اتفاقی است.
جمله ی بالا مصداقی است بر دوستانی که کامنت می ذارن که تو کجاش گاگووووولی!
حدود یکسال و نیم در مورد دانشگاه و علوم انسانی نوشتم که اینجاست
اوایل امسال از عزت و مقاومت نوشتم که اینجاست
و این تازگی ها از دفتر خاطراتم این رو زدم توی وبلاگ که در مورد آقای هاشمی هست و اینجاست
اینکه یه مدت این جا درش تخته شده بود و گاگوووووول دونی بی گاگوووووول شده بود به خاطر سفر های مکرر جناب خودم می باشد.دلیلش را دوست داشتم بنویسم ولی گفتم بگذار کمی بگذرد بعد در وبلاگ بنویس اخر گفتم شاید بعضی ها مثل موردی که اخیرا پیش آمد زیر آب زنی بفرمایند!
خدا مثل اینکه دیار غریب رو خونده بود و توفیق داد شب میلاد آقا امام رضا سری به دیار سابقمان بزنیم و از گذشته یادی تازه کنیم.بعضی مواقع به تفاوت های اساسی مشهدی ها و شیرازی ها فکر می کنم گفتم بیام و چند تاش رو که می شه گفت رو بگم.البته قبلش بگم که قصد توهین به هیچ عزیزی رو ندارم.چه شیراز و چه مشهد دوستانی دارم که الطاف بزرگی در حقم کردند و مدیون همه شون هستم.ولی اینها فقط یک نگارش شخصی و از دید خودم هست که ممکنه خیلی اشتباه باشه!
۱.اگه توی شیراز خدای نکرده ماشینت خراب بشه یا توی جوب بیوفته یا توی برف گیر کنه مطمئن باشید برا کمک خیلی منتظر نمی مونید ولی توی مشهد مطمئن باشید فقط روی خود امام رضا می تونید حساب کنید(با تجربه ثابت شده)
مثلا همین چند روز پیش وقتی داشتم از ماشین پیاده می شدم تا زنجیر سر کوچه رو باز کنم بنده خدای ناشناسی که اونجا ایستاده بود دوید و آمد و زنجیر را برام باز کرد و گفت شما پیاده نشوید.که رویت این مورد در مشهد به جرات می توان گفت محال است.
۲.یک بار به اتفاق یک دوست مشهدی در شیراز تصادف مختصری با یک ماشین کردیم.این دوست ما قبل از هر چیز دنبال قفل فرمون می گشت و آستین ها رو بالا می داد ولی تا ما پیاده شدیم شروع کردیم به تعارف تیکه پاره کردن و آدرس دادن و شماره دادن.طرف از تعجب داشت شاخ در میاورد.اما توی مشهد یک بار یه ماشین صاف آمد و زد به ماشین ما که وایساده بودیم بعد هم داد می زد که چرا وایسادی ما دیدیم داریم کتک می خوریم الفرار...(این موارد به کرات تجربه شده)
۳.توصیه می کنم توی مشهد از کسی سوال نفرماید آدرس کجاست!!!!
۴.یک روز صبح توی مشهد ساعت حدود۵ صبح دزدگیر یک ماشین توی کوچه شروع کرد صدا کردن.بعد از دقایقی که صاحب ماشین یافت نشد اهالی کوچه لطف کردند شیشه ها را خرد لاستیک را پاره برف پاک کن را کنده سقف وکاپوت ماشین را با چاقو سوراخ نمودند.اما یک شب در شیراز ماشین پدر ما تا صبح اواز خوند به سبب خرابی سیستم ولی هیچ کس حتی حال اعتراض هم نداشت!!!
۵.یک بار اوایل که به مشهد رفته بودم توی مغازه به طرف که داشت بقیه پول را پس می داد گفتم که قابل نداره گفت چه حرف ها پولت رو بگیر و برو!!!اما توی شیراز باید با هزار تا تعارف کنی تا از طرف خدا حافظی کنی.در ضمن در مشهد به ندرت کسی جواب سلام مشتری را می دهد.
۶.در شیراز کاسب ها معمولا هزار بار جلو مشتری خم و راست می شوند تا نظرش را جلب کنند چون در غیر این صورت او خواهد پرید ولی در مشهد با مشتری به بد ترین وجه برخورد می شود.
۷.یک بار توی یک مغازه توی مشهد فروشنده خانم یک چیزی گفت که من دقیق نفهمیدم نا خودآگاه گفتم :جان!
که نزدیک بود با مشت و لگد بدرقه شوم!!
۸.کلا مشهدی ها روی رابطه با جنس مخالف خیلی حساس اند که تا جایی که در وادی شک و تجسس و فضولی نشه خوبه.در کل می تونم بگم شیرازی ها اهل غیبت اند و مشهدی ها تهمت!!البته گفتم که من موردی می گم نه کل.
۹.در کل مردم مشهد اهل کار و تلاش و زحمت اند و کمتر اهل احساسات و هنر و این چیز ها.بر عکس مردم شیراز اهل خوشگذرانی و تفریح و حال اند و شعر دوست!
۱۰.در مشهد فست فود خوب به سختی پیدا میشه دقیقا بر عکس شیراز که به راحتی تعداد زیادی فست فود در نقاط مختلف شهر یافت می شود.البته غذا های سنتی مانند کباب و جوجه در مشهد با کیفیت عالی و قیمت مناسب خیلی موجود است.
۱۱.مشهدی ها جلو خانوادشون هم جک -۱۸ممکنه بگن ولی در شیراز...
۱۲.مشهدی ها مخصوصا توی خیابون زیاد دعوا می کنن و فحش های رکیک رو بلند می گن(البته شیراز هم گاهی) و توی دعوا زن و مرد هم نمیشناسند نمونه اش همین سفر که مردی رو دیدم که بخاطر اینکه خانمه بهش راه نداده بود پیاده شده بود و راننده زن ماشین جلوی رو گرفته بود به زدن![]()
۱۳.توی مشهد فعلی به نام راهنما زدن خیلی کاربرد نداره و معمولا هر کسی به مقصد مورد نظر رسید می تونه بپیچه و همینطور کسی که از اصلی به فرعی میاد اصلا نیاز به ایست و نگاه کردن نداره.در ضمن در مشهد حق تقدم همیشه با کسی هست که سپر ماشینش جلوتر باشه و شجاع تر باشد می باشد!!
تا اینجا یه جورای خیلی از مشهدی ها بد گفتم ولی حالا خوبی هاشون رو می گم
۱.توی شیراز از بالا شهر تا پایین شهر بد حجاب خیلی خفن پیدا می شود به وفور. ولی توی مشهد بد حجاب ها یک جایی شهر اند(البته بد حجاب های مشهد صد شرف دارند به شیراز)و خیلی از محله های (مثل طلاب وسمزقند و...)واقعا از بی حجاب خالی هستند .شیراز واقعا از لحاظ حجاب افتضاح است که با گشت و مشت هم درست بشو نیست.
۲.توی این مدت که مشهدبود یک بار هم عروس بی حجاب ندیدم ولی شیراز به ندرت عروس با حجاب می بینی.طرف فکر کرده همونطور که می ره بغل شوهرش باید بیاد توی خیابون.و متاسفانه با کمال افتخار با هم توی خیابون قدم میزنن با بدنی در مرز برهنگی!!
این یعنی بی غیرتی!!
۳.در خیلی از خانواده های مشهدی که خیلی هم مذهبی نیست اند عروسی مختلتط معنا نداره ولی در شیراز خیلی از مذهبی ها هم یک شبه وارونه می شوند!
۴.مشهدی ها در مسئله ازدواج خیلی آسون می گیرند.مهریه ها نسبت به شیراز کم.مرد هم در تهیه جهیزیه مشارکت می کنه.خیلی بی آلایش و راحت در مراسمی در نهایت سادگی مراسم محرمیت را برگزار می کنن.اجازه می دهند دوران عقد طولانی باشد تا جوانان بتوانند در سن پایین متاهل شوند و بعد یواش یواش زندگی شان را بسازند و خود را آماده کنند.(البته عقد طولانی خیلی هم خوب نیست به نظر من)در دوران عقد برای زوجین شرعی محدودیتی ایجاد نمی کنن.با هم کاملا آزاد حتی به مسافرت می روند و... تا این دوران برای طرفین بی دغدغه و شیرین بگذرد.دقیقا بر عکس شیراز که به دهن تازه داماد ها و نو عروس ها زهر مار می کنند.(که به نظر من یک جور مخافت با حکم الهی است و باید این خرافات بر چیده شود)
۵.در مشهد انقدر آدم قابل استفاده و اخوند خوب زیاد هست که انحصار ایجاد نشود و این انحصار یهو یکی رو انقدر ببره بالا که دیگه هر غلطی خواست بکنه و هر گند اخلاقی بزنه و هیچ کس به خاطر نبود جایگزین جرات نکنه بهش بگه بالا چشمش ابرو چون به طرف بر می خوره و مریدان زیادش از دین زده می شوند!!!این انحصار در مشهد نیست تا مایه فساد بشه.
۶.مشهدی ها اصلا اهل کلاس گذاشتن و این قرتی بازی ها نیست اند درست برعکی شیرازی ها
البته همه اینها فرع بود بر اینکه مشهد آقای رو داره که ماییه آرامش و معنویت آدم میشه که همه چیز به فدایی اون و حرمش!
قدرت خدا!!

من اگه یه بار تو عمرم برا آدم زنده ختم می گرفتم و احیانا توی ختم٬ چند قطره اشک هم می ریختم و بعد طرف زنده از آب در میومد تا آخر عمر حداقل اظهار نظر سیاسی نمی کردم
ولی امان از اعتماد به نفس بالا!!
این رو گفتم واسه اونهای که حال ندارن بقیه متن رو بخونن گفتم حداقل یه چیزی برده باشند
قصد تبار شناسی این حرکات اخیر این جنبش سبز(بخوانید وهم سبز) رو ندارم اونهم به دلیل اینکه تباری برای این حرکت نمی بینم.
اما....
۱.تولد:تکرار دورغی بزرگ که خیلی ها من جمله سازندگان باورش کردند
۲.نوزادی:که مدیون گیجی و ناآشنایی راهبری با سابقه بیست سال خواب سیاسی و دیدن مسائل در قاب بیست سال پیش است
۳.کودکی:حاصل لج بازی و غرور در عدم پذیرش فریب خوردگی از اطرافیان توسط راهبری با خصوصیات اخلاقی خاص
۴.نوجوانی:حماقت محض بعضی به اصطلاح دلسوزان در سپردن عنان کار به نیرو های که یا در کمبود اعتقاد قلبی و عملی به نظام دچار مشکل هستند یا نگاهشان به نظام نگاهی ناشی از محبت است تا تدبیر٬ در نتیجه اعمالی رخ می دهد که جنبش را تا نزدیکی بلوغ می رساند
۵.عقب ماندگی رشد:فرزند نا مشروع حاصل از اشتباهات رئیس دولت نهم+کینه دیرینه ی عده ای معلوم الحال(داخلی و خارجی)+ساده لوحی و اسرار بر اشتباه خود آگاه راهبر جنبش٬ با درایت مقام عظیم الشان رهبری اجازه ورود به بلوغ عجولانه سیاسی نمیابد
۶.آینده ی جنبش:
اصل حرف من اینجاست.
شعار های انتخاباتی موسوی قبل از انتخابات را به یاد بیاورید
خون شهدا.....راه امام .....رهبری .....و... شعار های که خبرنگار اشپیگل را واداشت تا بگوید بین موسوی و احمدی نژاد تفاوتی نمیبیند.
(به هیچ وجه معتقد به عدم اعتقاد موسوی به این مبانی نیستم بلکه معتقدم موسوی با این مبانی اعتقادی و ویژگی غرور شخصی خوراک بسیار مناسبی برای طراحان خارج از گود و دعوت کنندگان موسوی بود)
اما شعار های روز قدس جلبک پوشان تهرانی

نه غزه نه لبنان جانم فدایی ایران(البته دوست دارم میزان التزام عملی این عده را به بند آخر شعار از مکان سوراخ موش زمان جنگشان مطلع شوم!!)
این جنبش با سری نا متناسب با هیکل خود مواجه است یا شاید هم با هیکلی نا متقارن برای سر خود!
بدنه این جنبش(همچنان بخوانید وهم)اصولا با نظام جمهوری اسلامی مشکل دارد نظامی که شامل هشت سال موسوی و خاتمی و هاشمی نیز می شود٬در حالی که سران جنبش ادعای دیگر دارند.
آینده جنبش از این سه حال خارج نخواهد بود
۱.موسوی به عنوان سر جنبش قادر به تغییر ماهوی بدنه شده و نیمه برهنه های لس آنجلسی با پرچم شیر و خورشی را همانند رهنورد با روسری گل گلی پای پرچم اسلام جمع کرده و یاد امام و شهدا رو بلند بلند سر می دهند(احتمالا به سرپرستی خواهر گوگوش و برادر بسیجی ابی!!)

۲.تغییر موسوی از مبانی ادعایی. با اینکه محتمل تر از مورد فوق به نظر می رسد اما اظهار نظر های اخیر موسوی غیر از این را نشان می دهد
۳.ادامه این تعارف های ظاهری این روزها.یعنی جلبک پوشان همچنان بدون هیچ اعتقادی به مبانی موسوی عکس او را حمل کرده و موسوی هم همچنان دست تکان می دهند و فقط دست تکان می دهد. که آینده ای جز اضمحلال درونی در بلند مدت و سرخوردگی نمی توان برایش متصور بود.
به سنه هزار و سیصد و هشتاد و چهار که محمود الدوله تازه بر مسند دولت علیه ایران تکیه زده بود و هنوز خبری از این متوهمان جلبک پوش نشده بود و این میرحسین خان چیزالسلطنه در جوار دکتر! بانو قلم به دست گرفته ٬ بوم رنگی می کرد این حقیر عازم مشرق شده فرصت شرفیابی ثامن الائمه نصیبمان شد. باشد که مکتب عالیه فردوسی علمی آموزیم و توفیق نظم این مدائن را نصیبمان کنند٬ به شرط توفیق در علم!
آن ایام نخستین در اندیشه روز آخر بودیم تا به رهیم از این دیار نامآنوس!
حال که اربع سالی سپری شد و رسم فراق جاری٬ دل در میان حریم قدس جا گذاشته بسی اندوهگینیم که ای کاش سفر هجرت از خراسان نبسته بودیم و ماندگار شده بودیم.
به اندیشه عیال عیش در غربت تنگ بود.ما هم عمل به اندیشه عیال کرده عازم دیار پدری شده٬ شیراز نشین گشتیم.مسکنی مرفه به صدقه ی ابوی تهیه کردیم و روزی٬ از هر بابی جاری.
شکر!
حال که باد ها وزیده اند و ابر ها گذر کرده اند یافتم که نه در خراسان بلکه غربت اینجاست.
جدای از دیدار رخ خوبان و منسوبان که نعمتی است٬ در این شهر بوی خدا کم رمق است!
از حالات این سرزمین ناخرسندم و دلگیر.راست قال کنم که منابعی هستند مایه ی خیر و برکت و عابدینی مایه رحمت الهی ولی....
ولی مومن نمایانی بی حیا و بی ایمان!
غارتگرانی بی حد سیری!
عشاقی که عشق هرزه ای در دل دارند!
پاکانی ساده لوح!
بزرگانی اشعری صفت!
مدعیانی پر مدعا!
رهبرانی بی ولایت!
خواصی بی خاصیت!
ریش سفیدانی شعله به پا کن!!
منتظرانی بی تدبیر!
دوستانی دشمن نشناس!
و هزاران سخن ناگفته ...........
قریه ای که کدخدا ندارد و خراج بگیران زور گیر نیکو با هم اند
و هیچ احدی به اندیشه پیر مرادمان نیست............
فردا اول مهر هست و اولین مهری است که برای من با شهریور تفاوتی نمی کند.۱۲ سال دبستان و راهنمایی و دبیرستان همیشه اول مهر با خیلی چیز ها همراه بود.با کتاب های جلد شده و نشده با لباس های اتو شده و خودکار های اماده به خدمت و دفتر های که بیچاره ها نمی دونستند چه دستخطی در انتطارشون هست!!!
و مو های که هیچ چیز از تنبیه و توبیخ و اخراج نتونستند باعث کوتاه شدنشون بشه!!(خوشم میاد آخر لجبازی بودما)
و مسیری که پیاده و سواره طی می شدند!(یاد اتوبوس و تاکسی بخیر از وقتی قاطی مرفهین بی درد شدیم و ماشین سوار یادی ازشون نکردیم)
و لقمه های که مادر یا پدر می پیچیدند .......
یادش بخیر
و یاد چهار سال دانشجویی که واقعا حیف که تموم شد.
دوران خوش دانشجویی و اماده شدن برای مشهد رفتن و هزاران خاطره ای که هزاران دفتر واسه نوشتنشون کمه!
یاد کلاس های اول صبح دکتر رهنما
و .............
یاد خوابگاه وهزار شب پر خاطره و داشکده ای که آجر به آجرش خاطره است.
و.......
و امسال مهر هیچ رنگ جدیدی نداره.و اولین مهری است که گاگوووووول صندلی و نیمکتی رو لمس نخواهد کرد.
همیشه قدر چیر های که داریم رو وقتی می دونیم که دیر شده.
خوش بحال همه اونهای که هنوز نیمکت ها منتظرشون هستند مخصوصا همسرم که از فردا کاراش سنگین تر می شه.
1.بنده منکر زحمات و حسن های هیچ کس در مجموعه کانون نیستم و خودم رو بی اغراق گنه کار ترین فرد می دانم.هیچ گاه هم درصدد ریختن آبروی هیچ کس نبودم و نیستم.(با اینکه خیلی ها در حق من اینطور نبودند ولی آبرو نزد خداست خودش داده خودش هم حفظ می کند).مگر می شود زحمات و خون دل خوردن های چندین ساله را بی اجر و بی فایده دانست؟ولی حیف است.بخدا حیف است همه آنچه را کاشته شده آتش بزنیم.
2.دوستانی که گمان برده اند خصومتی دارم بدانند بنده نه در جایی شاغلم نه از جایی حقوق می گیرم نه خودم رادر حدی می بینم که بخواهم در جمع بزرگان سری در بیاورم.دوستان به این سوال بنده پاسخ بدهند بنده ی دانشجوی(البته سابق) که تازه دو ماه است در شیراز ساکن شده ام چه خصومتی می توانم داشته باشم؟چه منافعی دارم؟؟چی گیر من میاد؟؟
3.دوستان هنوز سوال بنده رو جواب ندادند.من می گم بیت رهبری مسئول کانون رو توی جلسه هزار نفری نخبگان راه ندادند جواب می دند آقای حائری از ایشون دفاع می کنند!!خوب همه از حمایت آیت ا... حائری از کانون آگاه هستند و تمام تلاش ایشون هم برای شرکت مسئول کانون در این جلسه انجام گرفت.سوال من هم همین است که چرا با این همه حمایت ایشون رو راه ندادند؟؟
4.می گویند چرا برخورد نمی شود. بنده هم پی همین هستم!
جواب بنده به این سوال این است آقایون از نابودی کانون و ایمان خیلی از جوانان مجموعه نگرانند.نگرانی صحیحی هم هست.نباید هم این اتفاق بیوفتد.ولی تا کی؟ برای این احتیاط چند نفر باید خفه بشوند؟؟ چند نفر باید زندگی شون از هم بپاشه؟؟ سلامتی چند نفر باید به خطر بیوفته؟؟
5.می گویند چرا مراکز اطلاعاتی و بزرگان شهر اقدامی نمی کنند؟
از خودشون بپرسید!
مجبورم بعضی مسائل رو بگم شاید دوستان یکم بهشون بر خورد.
همین آیت ا... حائری که می فرماید سال گذشته از دو طریق(دو نفر واسطه) بنده رو خواستند تا توضیح بدم.شیراز نبودم تاخیر شد.ناراحت شدند و با لحن تندی نماینده ایشون بنده رو خواست.اگه باز هم فرجی نشد اسم دو نماینده رو هم میارم.در تیر ماه جلسه ای با حضور هر دو نماینده در .... برگزار شد.صحبت های بنده با سرنخ های واضح و قابل دسترس ارائه شد.باز خورد قناعت دوستان بود.دلایلی آوردند از جنس دلایل بالا که خلاصه اش لزوم رعایت احتیاط در برخورد بود.ولی قول برخورد در دراز مدت نهایتا یک سال رو دادند.حالا یک سال و اندی گذشته و...البته شاید برخوردی شده باشد ولی آثار تنبه پدیدار نیست!
و دفعات مکرر از دیگر مراکز که به جهت بعضی امور بیان ریز مسائل ممکن نیست.
6.از هدف می پرسند.
بنده هدفی جز اصلاح نداشته و ندارم.با اینکه پس از یک سال و نیم انتظار دیگر نا امید از بازگشت شده ام ولی هنوز هم راه برای توبه باز است.ولی هیچ نشانه ای حتی کوچک از پشیمانی از رفتار گذشته در آقایون نمی بینم.
بنده از صمیم قلب در این مدت از خدا خواسته ام که خدا همه ما رو هدایت کنه.به خود خدا دلم می سوزه که قله آرمان های خیلی ها که روزی قله آرمان خودم هم بوده فرو بریزد!
به جرات می گویم هیچ کس در طول تشکیل کانون به اندازه بنده با مسئول کانون در ارتباط نبوده و از نزدیک شاهد زندگی خصوصی ایشون نبوده.من جدایی از هزاران نکته که از ایشون یاد گرفتم به چشم یک دوست به ایشون نگاه کردم و البته این رابطه دو طرفه بود.شاید از معدود کسانی بوده که واقعا علاقه مندم کرده. هر کسی هم بنده را بشناسد می داند هیچ وقت زیر بار زور نرفتم و اگر هم همین خرده علاقه نبود خیلی وقت پیش حرف دلم را فاش می گفتم و انقدر پنهان کاری نمی کردم حالا به هر قیمتی باشد. ولی با همه اینها نمی توانم چشمم را بر انحراف ببندم.
7.این مسئله درست است از مسائل شخصی شروع می شود ولی من از حق شخصی خود گذشته ام.اگر می خواستم مسائل را شخصی کنم الان با دهها ادرس و سر نخ آبرویی خیلی ها ریخته شده بود.مسئله شخصی قاضی بزرگ تر می خواهد که به انتظار دیاری دیگرم.
8.اما بعضی دوستان کانونی!
همان های که به یکی از نزدیکان (در زمانی به دلیل نا مساعد بود وضعیت روحی در اثر الطاف آقایون شخصا مایل نبودم مسائل را پی گیری کنم) اصرار می کردند که مواظب کانون باشید تا کانون ضربه نخورد.همان های که وقتی شنیدید باور نکردید وقتی هم دلیل آورده شد سر به زیر انداختید و تاسف خوردید و بعضی دیگر تحمل تمام کردید می گفتید خودمان برخورد می کنیم!!چه شد برخورد؟؟ غیرت باد کرده اتان چی شد؟؟
آقای ...شما چی شد؟شما که ترمز بریده بودید؟رگ گردنتان باد کرده بود!
چه شد که پروژه ها همه چیز را از یاد برد.مهمانی ....
بعد هم اختلافات همه بشریت حل شد.کینه ها از یاد رفت.بخشش جاری شد.اصرار بر اشتباه دیگر نشد.
آقایان یادشان هست:
مسائل همه جا پخش شد.دیگر بچه خوبی شده به حرف همه خوب گوش می کردید.شکایت بکن.... چشم
نکن ....چشم.
9.
بنده اگر خیر خواه نبودم آن موقع ای حرف می زدم که خیلی ها در این شهر دنبال یک کاه می گشتند تا کوهش کنند.بعد از انفجار که خیلی ها دنبال خیلی مسائل بودند حرف می زدم.سخنرانی سالن نینوا یادتان هست؟ از کودکی اقایون کاوش شده بود تا الان.از مشهد تا بحال.اگر لب تر کرده بودم الان معلوم نبود کانونی هم می بود یا نه.اگر فرصت طلب بودم خیلی ها حرف هایم را می خریدند.
10.دوست داشتم باز هم ادرس می دادم ولی نمی شود.دوست داشتم واضح می گفتم از قول های که چه کس ها به من دادند.از قاضی جسور وبا اراده ای که یک دفعه پروند را از دستش خارج کردند و دیگر تماسی نگرفت و پیدایش هم نمی شد و ...تا ......
"رضایت خودم را از عدم بررسی موضوع اعلام میدارم"
دوست داشتم از آقایونی بگم که روی همه چیز ماله می کشند و ......
ولی حیف که دلم می سوزد با اینکه همچنان صدای تهدید ها در ذهنم زنگ می زند....".یک شبه می اندازمت اب خنک بخوری! فکر کردی من کم ادمی هستم؟ کسی از من دلیل نمی خواد حرف من سند هست!! کافی هست اراده کنم....."
و وای بر انسان که چه زود خدا را احساس نمی کند و تمسخر می کند!!
ولی همچنان خوشحالم از اینکه با افتخار می توانم بپرسم که قرار های خرداد و سالگرد و ... دیدار با رهبر عزیزمان چه شد؟؟؟
اولین سوالی که در ذهن متبادر می شود زمان است.طرح این موضوعات آن هم در این زمان با گذشت چندین ماه از کوران داغ جنجال ها و کشمکش ها با چه هدفی صورت می گیرد؟
آری در آن ماههای پر تلاطم که همه صاحب نظر که چه عرض کنم ناقل اظهار نظر دیگران شده بودند سکوت و تامل در مقابل اتفاقات شایسته ترین و صد البته کشنده ترین کار برای بنده بوده .اما گذر زمان و آرام شدن منظر پیش رو؛ امکان تاملی قابل تامل تر را خواهد داد.فرو نشتن احساسات برانگیخته شده در زمان فاجعه شهادت چند تن از بهترین بندگان خدا اجازه تحرک بیشتر تعقل را خواهد داد. شاید اکنون بتوان با مخاطبی که از فضای پر احساسی که در اثر ظلم پس از واقعه و تحریف واقعیات , دور شده بهتر به گفتگو نشست.
نگارنده دراین مجال قصد بیان دلایل را ندارد بلکه با روشن ساختن معلول ها قصد هدایت اذهان به سوی دلایلی را دارد که خود به آنها رسیده البته به قیمتی سنگین!
شاید همگان بر این نکته توافق داشته باشند که کانون در این سالها به اندازه ای که لایقش بوده از حمایت ها بر خوردار نبوده.کانون با حرکتی منحصر به فرد در فضایی که قحطی کار فرهنگی بود شروع کرده در حال حاضر به جرات می توان گفت به بی همتایی مطلق از همه نظر رسیده.کانون دیگر یک هیئت و جلسه مذهبی نیست یک مجموعه کامل فرهنگی است مشتمل بر اکثر نیاز های جوانان امروز.این مجموعه بزرگ پا در اکثر مقوله ها گذاشت که شاید پر مخاطره ترینش سیاست بود که البته هیچ گاه به اندازه دیگر امور موفق نشان نداد.
امروز که کوچکترین حرکت و فعالیت مذهبی با موج تبلیغات رسانه ای حمایت می شود چرا کانون با این سابقه و کمیت و کیفیت هیچ گاه جایی در رسانه ها نداشته؟؟
برگزاری بی بدیل اعتکاف ها با آن جمعیت جوان هیچ سهمی در قاب شیشه ی سیما نداشته؟
دوستان بگذارید سوال ها را نزدیک تر بزنم!
سفر مقام معظم رهبری به فارس را به یاد دارید؟آنهم درست پس از واقعه انفجار؟یادتان هست که در جمع 1000نفری نخبگان استان هیچ جایی برای مسئول کانون نبود؟چرا؟؟
مگر از حاج آقای حائری به کانون نزدیک تر هم بود.می توان گفت ایشان خواستند و استاندار و فرماندار نگذاشتند؟؟؟؟!!
واقعا پذیرفتی است که از درون استان نگذاشتند با آنکه همگان می دانند حضرات آیات حائری و دستغیب چه علاقه ای به مجموعه کانون دارند؟
دیدار خصوصی که بماند در جمع هزار نفری هم جایی برای کانون نبود. برای کسانی که از رابطه کانون با نماینده ولی فقیه در استان مطلع اند اینکه خصومت شخصی بعضی مسئولین دسته چندم را دلیل بشماریم بیشتر به طنز شبیه است.
یاد دوستان هست که در اثر کج فهمی بعضی از مسئولین یک ماه چه ظلمی به مجموعه کانون رفت؟ولی آیا می توان حسادت چند نفر را تنها دلیل این ظلم بزرگ دانست؟؟ یا وجود پیش زمینه ای فضا را برای این ظلم فراهم کرده بود؟
یاد دوستان هست که چه با اطمینان از محیا کردند دیدار با رهبری خبر می دادند.می گفتند فقط کادر را می بریم!!!!
اول گفتند خرداد ماه 87 بعد نشد گفتند سالگرد بعد .....
هر کسی که کمی با عملکرد بیت رهبری آشنا باشد مطلع است اینکه ادعا بشود عده ای این وسط سنگ اندازی می کنند با سیستم کاری بیت سازگار نیست و نحوه ی برخورد بیت با یک شخص و مجموعه قطعا از فیلتر های متنوع و دقیق خواهد گذشت تا ظلمی به گروه یا شخصی وارد نشود.
واقعا چرا این همه کم توجهی و بایکوت خبری کانون؟؟
تمام حرف من همین جاست.
نگاهی به فعالیت مذهبی کانون چه انحرافی را نشان خواهد داد؟آیا جمع کردن این تعداد جوان و تغذیه معنوی این قشر جدایی از اهداف نظام است؟
نگاهی به خط مشی مذهبی و سیاسی کانون تخطی و خروج قابل توجهی را از مشی امام و رهبری را نشان نخواهد داد.
مگر این نبوده که همیشه کانون همسو با نظام و رهبری در جهت تقویت کلیت نظام عمل کرده.در همین وقایع اخیر مگر جهت گیری کانون کوچکترین تخطی از خط ولایت داشت؟؟
بعضی حسادت را عامل معرفی می کنند.اخر حسادت با کی و با چه منظوری.
حسادت یک مسئول سیاسی امنیتی با مجموعه فرهنگی چه توجیهی دارد؟
دو مجموعه جدا با وظایف کاملا متفاوت چه حسادتی؟؟؟
غیر از این است که مسئله از آن چیزی که در واضحات است جدا است؟؟
آیا غیر از این است که با غرور پایی اشتباهی که کردید ایستادید و با انحراف افکار مظلوم نمایی کردید و تا این کانون باشد که ضربه می خورد.
مسئول کانون در جمعه بعد از اعلام رسمی بمب گذاری در سالن نینوا سخنرانی سراسر تناقضی ایراد کردند که فقط یک تنقاض که راهنمای اصلی جهت رسیدن به دلیل معلول های فوق است را بیان می کنم.در این سخنرانی سراسر حرف از عقبه ای پر قدرت و مافیا مانند است و تلاش درالقایی عجز کانون در مبارزه با این عقبه را دارند.اما در پایان با براشفتگی و عصبانیتی کم نظیر هر کسی را که در مورد ایشان یا کانون تهمتی !!بزند را به پیگیری قضایی شلاق تهدید می کند.اگر انقدر عقبه ی قوی در کمین است چطور به این راحتی تهدید می کنید؟؟غیر از این است که مخاطب کلام اخر کس دیگر است؟؟
و با سمپاشی قبل از انتشار خبر و تهمتی!! فضا را برای باور نکردن هر حرفی آماده می کند.سوال این است با کدام علم غیب مطلع از انتشار تهمتی علیه خود بودید؟؟
این برای بار اولی نبود که شایعه ها!! مطرح می شد چرا این همه براشفتگی؟؟؟چرا فضا را به سمتی بردید که اعضا کانون را دعوت به برخورد با هر کسی که حرفی بزند کردید.
مطالب فوق سوالاتی بود که یک سال اندی برای گفتن آنها دغدغه داشتم اما زمان را برای شاعبه غرض ورزی شخصی مناسب دیدم و حال شاید زمان بهتری بود.
توصیه می کنم جدایی از وابستگی و تعصب به سوالات فوق فکر کنید تا شاید مجموعه بزرگ و پر افتخار کانون را از ضربه خوردن آنهم از سر اشتباهات یک فرد نجات دهیم و این مجموعه به حق واقعی خود در نظام جمهوری اسلامی برسد
شاید دیگران فکر کنند حال که مدافع دولت نهم شدیم دیدن حرکاتی مشایی مانند از رئیس دولت گاگووول را به ورطه ماس مالی زاسیون کشاند و سعی در توجیه هواخواهی خود کند.اما به قول پلخمون ما را از حامیان دکتر بدانید نه از شیفتگان!!
بگذریم از انتصاب مشایی به معاون اولی و تفصیلات تلخ و ولایت سنج پس از آن. و باز بگذریم این بار بر انتصاب معاون اولی به اسفندیار رحیم مشایی که خود نکاتی تلخ دارد .اما نگذریم از کابینه که با له سه نفر از آنان به صرف زن بودم شدیدا مخالفم و جوانی و جنسیت را فرع بر توانایی های دیگر می دانم حال هر چه امام جمعه شهر سابقمان می خواهد بگوید.
ولی نبود همشهری هلوی مان در کابینه جدید سخت برایمان سوال برانگیز بود و هر چه فکر کردیم به چیزی جز این نرسیدیم که شاید برگزاری جلسه رای اعتماد در ماه مبارک و حضور هلوی چون دکتر خوف تزلزل در ایمان دوستان باعث نبودش در بین وزرایی پیشنهادی گردیده!